
در سال ۱۳۵۲، در دل یک پادگان نظامی، محمد بدرنژاد برای اولین بار با مفهومی آشنا شد که زندگیاش را برای همیشه دگرگون کرد: پرواز. فن چتربازی در دوران سربازی آغاز یک مسیر پر از سقوط، صعود، ریسک، تلاش، و افتخار بود. پس از پایان خدمت، او به عضویت باشگاه هواپیمایی درآمد؛ جایی که نخستین گامهای جدیاش را در جهان پرواز برداشت و موفق شد دوره سقوط آزاد را که در آن زمان بسیار دشوار و خاص بود، با موفقیت طی کند.
سالها در کنار دیگر علاقهمندان در باشگاه ماند، تا اینکه تعطیلی ناگهانی آن، او را به مسیری تازه کشاند. سال ۱۳۵۷، نقطهی عطفی دیگر. زمانی که یک عضو تازهوارد باشگاه، «حامد مقدم» که از کانادا آمده بود، چیزی را به همراه آورد که هنوز در ایران ناشناخته بود: کایت پروازی.
در روزهای پرآشوب انقلاب، حامد تصمیم گرفت به کانادا بازگردد و کایت را بفروشد. محمد به همراه دو دوست دیگر، محمد عباسی و بهمن بندری، کایت را خریدند؛ در حالی که نمیدانستند چطور باید با آن پرواز کرد. ماشینی نداشتند، راهی بلد نبودند، فقط ارادهای سرسخت و عشقی به آسمان. هر بار با خواهش و خواهش، کسی آنها را به تپههای چیتگر میرساند. زمین میخوردند، لولههای کایت میشکست، بدون امکانات تعمیر میکردند، اما عقب نمینشستند.
پس از آسیبدیدگی بندری و مهاجرت عباسی، محمد ماند و یک کایت؛ ولی حتی تنهایی هم او را متوقف نکرد. بارها زمین خورد، اما برخاست. تا اینکه به امامزاده هاشم رسید؛ جایی که برای نخستین بار، پروازی واقعی و آزاد را تجربه کرد. از آنجا، هر جمعه در آن مسیر پرواز میکرد. دوستان بیشتری آمدند. بندری بازگشت، علی عباسی پرواز کرد، امین ابهی کایت دوم را خرید، و خلبان حسن سعیدی نیز به جمعشان پیوست.
محمد بدرنژاد در آن روزها نه تنها میپرید، بلکه الهامبخش دیگران هم شده بود. او با همان کایت ابتدایی، پروازهای بلندی انجام میداد. گاهی دونفره، گاهی با تاپلندینگ؛ تا اینکه کایتهای مدرن وارد ایران شد. در یکی از نخستین پروازها با یک کایت کاتلاس، او موفق شد ۶۲ دقیقه در آسمان بماند در آن دوران، یک رکورد بینظیر.
افق ماجراجوییهایش فقط به ایران محدود نماند. آموزش پرواز گلایدر با آقای سعیدی، غواصی، اسکی روی آب و برف، ویندسرفینگ — آسمان و دریا، هر دو برایش زمین بازی بودند. در یکی از جسورانهترین اقدامها، با همراهی مرحوم علی عباسی، از کوهی مشرف به سد کرج پرواز دونفره انجام دادند؛ کاری که پیشتر سابقه نداشت.
او مدتی در امارات زندگی کرد، جایی که به چتربازی ادامه داد و حتی یک کایت موتوردار خرید. اما مربیاش پس از تنها یک پرواز ناپدید شد. محمد باز هم تنها ماند و دوباره خودش، با تمرین، پرواز با کایت موتوردار را آموخت. او بعدتر یک هواپیمای فوق سبک خرید و سالها با آن پرواز کرد.
در سال ۲۰۱۵، به کانادا مهاجرت کرد. در آنجا هم پرواز را رها نکرد: سقوط آزاد، گلایدر، سسنا — و در کنارش، قایقسواری در رودخانهها و دریاچههای ونکوور.
آخرین پروازش در تابستان ۲۰۱۴ با گلایدر و سسنا ثبت شده؛ اما آنچه تا امروز باقی مانده، ۵۳ سال در اوج بودن است. ۵۳ سالی که در آن، محمد بدرنژاد آسمان را نه فقط لمس کرد، که بخشی از آن شد.
نام او، برای همیشه در تاریخ پرواز ایران خواهد درخشید؛ پیشگامی که با دستان خالی، اما ارادهای آسمانی، راه را برای نسلی از پرندهگان گشود.