
در حاشیه مسابقه کوهپیمایی و پرواز دالاهو ۱۴۰۴و برای ثبت امتیاز داود بیات ،جایی میان کوه ،مزارع وسیع ، درختان بلوط و خورشید در حال غروب به روستایی با نام بانزلان سفلی( بخش گهواره، شهرستان دالاهو ) در حوالی سد آزادی رسیدیم.جایی که خانه تنبور ( یک مرکز فرهنگی و غیر دولتی) در آنجا قرار دارد.
بخاطر سروصدای ما از خانهای ساده، پسری بیرون آمد؛ بیادعا، با نگاهی مهربان ، ازش درخواست آب کردیم و بهش چندتا بطری دادیم ،رفت و پر آب کرد و برگشت. اسمش پرسیدم ؛ گفت: «باربد».
در آن روستای دورافتاده، شنیدن چنین نام اصیل و خوشآهنگی، قلبم را به وجد آورد. باربد؛ نامی از دل تاریخ، نامی از موسیقی، از فرهنگ، از زیبایی اصیل ایرانی.
وقتی رفتم دستم را در حیاط خانهشان بشویم، نان خشکی در کف دست داشت و با مهربانی و سادگی به من داد. نانی ساده ولی مقوی، با طعم کشک، مخصوص همان مردم. نانی که احتمالاً همراه چوپانان و کشاورزان است، نانی سبک برای زندگیهای سخت، اما سرشار از معنا.
در آن لحظهها، نه فقط آب و نان، که مهربانی را نوشیدم. از هومن قاجار عزیز ( عکاس ورزشی و خبری ) درخواست کردم تا تصویر باربد را ثبت نماید ، نه برای قاب کردن چهرهاش، که برای نگه داشتن خاطرهای از اصالت و مهماننوازی.
میگویند مردم این مناطق چون کمتر توریست و میهمان میبینند، مهربانترند! شاید بخشی از این گفته درست باشد. اما من باور دارم مهر و محبت در ذات ، فرهنگ و اعتقاد این مردم نهادینه شده است.
ما مردمانی داریم از قومیت ها ، زبانها ، آیینها و مذاهب گوناگون، با لهجههایی زیبا، لباسهایی رنگارنگ، فرهنگ غنی ، تاریخی کهن و تمدنی بیمانند.
اما گاهی فقط زخمهای امروز را میبینیم، غافل از اینکه ریشه بسیاری از این دردها، نه در مردم، که در سیاستها و مدیریتهاییست که سالها فرهنگ، اقتصاد، و زیستمان را شکل دادهاند.بیایید کمتر خودمان را سرزنش کنیم.
ما هنوز همان مردمان مهربانیم.
همانهایی که اگر تشنه باشی، باربدی پیدا میشود که بیهیچ چشمداشتی، آبی خنک به دستت میدهد و نانی با طعم کشک. من از سفرهایم بیشتر از همیشه عاشق این خاک میشوم.
و به خودم میگویم:
خوشا به من، که در ایران زاده شدم.❤️
چهاردم خرداد ۱۴۰۴
علی اکبر کاوسی