
این متن رو نوشتم
دغدغه خیلی از خلبانان سطح اول دنیا هست
بخش اول ترجمه پست پالتاکاس و قسمت دوم رو خودم نوشتم
هرگز فکر نمیکردم روزی چنین چیزی بگویم، اما همین حالا کاملاً از فرهنگی که در مسابقات سطح بالای پرواز ایجاد شده بیزار شدهام.
در هر رویدادی، یک نفر جانش را از دست میدهد یا به شدت آسیب میبیند و ما آن را «عادی» تلقی میکنیم. خیلی زود صفحه را ورق میزنیم و میگوییم: «این همان ریسکی است که همه ما میپذیریم» و… تا جایی که حتی برگزارکنندگان دیگر زحمت انتشار یک بیانیه عمومی برای ادای احترام را هم به خود نمیدهند.
سازمانهای معتبر ما را آگاهانه به مکانهایی میبرند که ریسک بالای حادثه قطعی است، به خاطر شرایط زمین یا ویژگیهای محلی. مانند همان مسابقه در چین که من آن را نیمهکاره رها کردم.
پول و سیاست اغلب در اولویت قرار دارند، در حالیکه ایمنی چندان اهمیت ندارد. بارها پیش آمده که اگر خودت در رویداد نبودی یا دوستی در آنجا نداشتی، حتی خبر از حادثه پیدا نمیکردی. و اگر هم میفهمیدی کسی آسیب دیده، باید به سراغ دوستان نزدیکش میرفتی تا چیزی دستگیرت شود. باید مثل یک کارآگاه خصوصی دنبال اطلاعات میگشتی.
۶ ژوئیه ۲۰۱۱ در مسابقات جهانی «پیِدراییتا» روزی بسیار تاریک برای ورزش ما بود. دو خلبان باتجربه در دو حادثه جداگانه جان باختند و چندین نفر چتر کمکی کشیدند. فدراسیون FAI مسابقه را لغو کرد. آن زمان پایان عصر بالهای «Open Class» (بدون گواهی استاندارد) بود و کلاس CCC متولد شد. تنها باری بود که تغییرات اساسی به اجبار اعمال شد. خوشبختانه از آن زمان تاکنون چنین چیزی تکرار نشده، اما همچنان جان آدمها را بیش از حد از دست میدهیم.
آیا واقعاً فکر میکنیم این وضعیت قابل قبول است؟ آیا حاضرید چنین ریسکی را بپذیرید؟ یا فقط چشمپوشی میکنید و باور دارید که برای شما اتفاق نخواهد افتاد؟
در مقطعی از زندگیام فکر میکردم مرگ در راه این علاقهام پذیرفتنی است، اما امروز، پس از ۴۰ سال و چندین تجربه نزدیک به مرگ، دیگر چنین تصوری ندارم. رفتن برای کسی که میرود شاید ساده باشد، اما رنجی که برای دیگران میماند بارها و بارها طاقتفرساست. آیا لازم است دوباره شاهد مرگ دو نفر در یک مسابقه باشیم تا دوباره چشمانمان باز شود؟ من باور دارم میتوانیم بهتر عمل کنیم!
چرا هیچکس جدی درباره ایمنتر کردن این ورزش حرفی نمیزند؟
• چرا داشتن یک ردیاب ماهوارهای GPS بهعنوان پشتیبان اجباری نیست و جانمان فقط به شبکه موبایل سپرده میشود؟
• چرا هیچکس مجبور نیست ویدیویی از تجربه کافی در استال کردن بال CCC ارائه دهد تا صلاحیت حضور در مسابقات سطح بالا را داشته باشد؟
به جای اینها، دوباره به همان مرزهای خطر بازگشتهایم؛ فقط این بار با هارنسهای پیچیدهتر که ستون فقرات بیشتری را میشکنند و همچنان در هر جلسه درباره «عملکرد» و «امتیازدهی» بحث میکنیم.
گذشته از موارد بالا، پیشنهاد من این است که مسابقات جام جهانی و CAT1 به سطح بالهای اسپرت (EN-C) منتقل شوند. میدانم خیلیها از این حرف خوششان نخواهد آمد و مرا ترسو یا چیز دیگری خطاب میکنند. برایم مهم نیست! احتمالاً مسابقات با بالهای CCC مدتی ادامه خواهند داشت و مقاومت شدید خواهد بود، اما دوستانم، باید کاری کرد و آن هم سریع!
چرا یک فصل امتحانش نکنیم و نتیجه را ببینیم؟
حس میکنم هر روز افراد بیشتری در صحبتهای خصوصی از این ایده استقبال میکنند، اما جرات بیان علنی ندارند. در حالیکه تکامل بالهای CCC سالهاست متوقف شده، عملکرد بالهای EN-C شگفتانگیز شده است؛ با ایمنی، مانورپذیری و لذت بسیار بیشتر. واقعاً دلیل قانعکنندهای برای پرواز با CCC باقی نمانده، مگر برای اهداف شخصی مثل رکوردزنی یا تجربه نهایت عملکرد.
بعد از سه فصل کامل مسابقات SRS با ۱۲۰ خلبان در هر رویداد، آمار نشان داد: هیچ تلفات جانی نداشتیم. وقت آن رسیده که به این فکر کنیم.
من باور دارم بسیاری از «اسطورههای بازنشسته» سالها پیش بهخاطر همین ریسکها کنار کشیدند، اما اگر شرایط تغییر کند، با خوشحالی بازخواهند گشت.
چرا بیمهابا ریسک میکنیم؟
وقتی در بیشتر مراسمهای اختتامیهی مسابقات، پودیوم چیزی جز چند چهارپایه و بلوک سیمانی دستساز نیست؛ آن هم بیهیچ روکش و احترام، درست وسط لندینگ!
وقتی حتی سکویی ساده برای معرفی برترینها وجود ندارد ــ که کمترین حق آنهاست.
وقتی در هیچ سطحی ــ از منطقهای و ملی تا جهانی ــ نه جوایز درخوری در کار است، نه حمایت تبلیغاتی، نه حتی قدردانی حداقلی از این همه جسارت و ریسک.
(جز به ندرت، آن هم در گزارشهای محلی که بیشتر بهانهای برای گرفتن بودجه و خرج کردنش در جای دیگر است!)
حالا قهرمانان جهانی این رشته مثل هامارد، لمبرت، پینو و دیگران را با قهرمانان جهانی ورزشهای دیگر مقایسه کنید: از نظر درآمد، شهرت و جایگاه اجتماعی. آن وقت بهتر میفهمید عاقبت این همه ریسک چیست.
دلمان نمیسوخت، اگر واقعاً ارزشش را داشت!
پس چرا ما همچنان به جای لذت بردن از پرواز، جانمان را روی میز قمار میگذاریم؟
بالهایی با هندلینگ سخت و ایمنی پایین…
هارنسهایی با پروتکشنهای ضعیف…
تسکهایی خطرناک…
پوش کردنهای غیرعاقلانه…
برای چه؟ برای کمی پرفورمنس بیشتر؟ برای چند عکس که حتی خاطرهای از آن باقی نمیماند؟
سالها پیش یکی از خلبانان تراز اول جهان گفت:
«دیگر پوش نمیکنم فقط برای اینکه روی پودیوم بایستم. با چنین بالهایی این ریسکها احمقانهاند. حتی اگر مسابقات دستاورد بزرگی هم داشت، باز ارزش نداشت جانم را به بالهای خطرناک بسپارم.»
شما چطور؟
هنوز به یاد دارید چرا وارد دنیای پرواز شدید؟
برای پرواز با بالهایی در مرز خطر؟
یا برای لذت از آسمان، طبیعت و آزادی مطلق؟
امروز اما معیارها را تحریف کردهاند. به ما القا میکنند خلبان خوب کسی است که بال CCC داشته باشد، بزرگترین هارنس را به تن کند و کاکپیتی پر از ابزار و تجهیزات همراهش باشد؛ جایی برای هیچ خالی نمانده باشد.
اما واقعاً… آیا این همان رؤیایی است که برایش به آسمان قدم گذاشتیم؟